برای زنان سیه چرده و آفتاب سوخته و
مردان دست و پای پینه بسته و کودکان گرد
و خاک گرفته ی ایلم که در عرصه ی حیات
پر مشقت خود تاریخ سازانی جاودانه برای
ایران عزیز بوده اند.
|
برای زنان سیه چرده و آفتاب سوخته و
مردان دست و پای پینه بسته و کودکان گرد
و خاک گرفته ی ایلم که در عرصه ی حیات
پر مشقت خود تاریخ سازانی جاودانه برای
ایران عزیز بوده اند. + نوشته شده توسط حسین مردانلو در جمعه بیست و هفتم آبان 1390 و ساعت
10:51 |
+ نوشته شده توسط حسین مردانلو در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت
9:39 |
+ نوشته شده توسط حسین مردانلو در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت
9:15 |
من کیمم؟! من کیمم ؟ بیر غم الیندن گرفتار من کیمم ؟ بیر حسرت چکن انتظار من کیمم ؟ بیر یاسا باتموش نوبهار داها کویلوم یامانلیق دان یارا دیر شادلیقینان منه داغلار آرا دیر من کیمم ؟ بیر پوزقون اولموش قونچا گول من کیمم ؟ بیرسویوز بولاق قورو گول من کیمم ؟ بیر گونه حسرت آی و ایل نه گویده بیر اولدوز منه قالیب دیر نه بیر چیراغ یئرده ایشیق سالیب دیر من کیمم ؟ بیر هجران چکن باغری قان من کیمم ؟ بیر بایغی کیمین لامکان من کیمم ؟ بیر توردا قالان تور ترلان دار قفسده پر و بالیم توکولدو بو دارلیقدان الف قدیم بوکولدو بیر گون منده یاشیلیدیم یازدیم مجلس لره صفا ورن سازیدیم لاچیندیم ترلاندیم بازدیم اووچو ووردو دوشگون اولوب چورودوم خزان اسدی یاشیل کرز قورودوم
شعر از فرود جهانگیری
+ نوشته شده توسط حسین مردانلو در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت
9:11 |
زندگینامه: محمد بهمنبیگی (1299 -1389)
محمد بهمنبیگی که از او به عنوان پدر آموزش عشایر یاد میشود، در سال 1299 در ایل قشقایی در خانوادهٔ محمودخان کلانتر تیره بهمنبیگلو از طایفهٔ عملهٔ قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود هشت ساله که شد، پدر یک منشی استخدام کرد و به خانه آورد که هم به محمد درس بدهد و هم برای او نامه بنویسد. محمد دو سال نزد آن منشی درس خواند و الفبای سواد را آموخت. ده ساله بود که در راستای سیاست تضعیف عشایر و تخته قاپوی اجباری، پدرش را به تبعید به تهران محکوم کردند و شش روز پس از تبعید پدر، مادرش را نیز به گناه فراهم کردن آذوقه برای عشایر مخالف دولت، به تبعیدگاه همسرش فرستادند. بنابراین، محمد همراه مادر تبعیدی از کوهدشت به تهران آمد و در مدرسهٔ علمیهٔ تهران مشغول تحصیل شد. پس از پایان دورهٔ دبیرستان به دانشکدهٔ حقوق وارد شد و دورهٔ کارشناسی حقوق را در سال 1321 به پایان رساند. او قبل از شروع به همکاری با اصل چهار ترومن، با معرفی یکی از سران ایل قشقایی به آمریکا رفت و پس از مدت بسیار کوتاهی به وطن بازگشت. از آنجا که در شهر و در کارهای اداری دوام نیاورد پس از چندی به ایل بازگشت. او در ادامه فعالیتهای خود به سمت آموزش عشایر رو آورد، و چادر سیاه ویژهٔ آموزش خود را از سال 1331 بر پا کرد. به این شیوه، نخستین آموزگار عشایر ایرانی میتوانست در هشت ماه از تابستان و زمستان به مردم ایلش درس بدهد و آنها را به روزگار خویش آگاهتر سازد. همچنان که تقاضا برای بر پا کردن مدرسه افزایش مییافت، "ابتدا وزارت آموزش و پرورش میپنداشت که جز در صورت اسکان ایلات، که امری ضروری ولی خیلی طولانی بود، تاسیس مدارس امکانپذیر نیست." بهمنبیگی به سفارش یک دوست، می دانست که:" آمریکاییها میتوانند به او کمک کنند. آنها پیش از این کمکهای زیادی برای اصلاح و برپایی مدرسههای روستایی پرداختهاند." در همان زمان یک برنامهٔ همکاری فنی و اقتصادی با عنوان اصل چهار در ایران آغاز شده بود. سفارش آن دوست باعث شد که بهمنبیگی به دیدار مدیرکل اصل چهار در استان فارس برود و توسط آقای گیگن روند کارها را سرعت بخشد. بهمنبیگی توانست به کمک دوستانی که با او همراه شدند برنامهای را با پنج اصل در زمستان 1332 به تصویب برساند که طی پیام رسمی به ریاست آموزش و پرورش استان فارس برای اجرا ابلاغ شد. بر پایهٔ برنامهٔ آموزش عشایر باید برای پایههای اول تا چهارم مدرسههای سیار و برای پایههای پنجم تا نهم مدرسههای شبانهروزی بر پا میشد. همچنین، باید یک مدرسهٔ تربیت معلم ویژهٔ عشایر برای جذب دانشآموزان با مدرک پایان کلاس نهم ساخته میشد و گروهی برای نظارت بر مدرسههای چادری نیز به وجود میآمد. با وجود این، تنها به بر پایی مدرسههای چادری و کار نظارت بسنده شد و 78 مدرسه در ایلات و عشایر بنیانگذاری شد. ادارهٔ این مدرسهها با آقای بهمنبیگی و دو ناظر دیگر، بیژن بهادری کشکولی و نادر فرهنگ درهشویی، سپرده شد. ازآنجا که در میان عشایر نتوانستند افراد باسوادی برای آموزش پیدا کند، آموزگاران دیپلمهٔ شهری را با وعدهٔ استخدام رسمی و فراهم کردن امکانات لازم برای آسایش آنها به سوی ایل کشاندند. اما پس از یک سال روشن شد که این آموزگاران نمیتوانند در میان عشایر زندگی کنند و به هنگام کوچ با آنها همراه شوند. به بیان بهمنبیگی:"بچه شهری در ایل میترسید و آب میشد و سگ زرد را شغال میدید." از این رو، چاره را در آن دید که از خود ایلیاتیها داوطلب بگیرد و آنها را آموزش بدهد و برای آموزگاری آماده سازد. همه جور آدم داوطلب این کار شده بودند و بهمنبیگی همهٔ آنها را امتحان میکرد که خط و حساب بدانند. سپس، آنها را به کدخدا میسپرد و ماهی 90-80 تومان برایشان دستمزد تعیین میکرد. اما به دلیل سواد کم آنها، همواره در کنارشان میماند و آنها را راهنمایی میکرد. در واقع او از همهٔ مدرسههای عشایری دور و نزدیک بازدید میکرد و مدرسهای نبود که خودش تک تک دانشآموزانش را آزمایش نکرده باشد. یکی دیگر از راهکارهایی که باعث پیشرفت کار بهمنبیگی شد، دعوت از دولتمردان و اثرگذاران آن زمان برای سفر به آن مناطق بود؛ دعوت به ایل، پذیرایی گرم سنتی و ایلیاتی با همهٔ توش وتوان و سپس سواد و توانایی و استعداد نوشکفتهٔ بچههای ایل را به رخ کشیدن، به امید جذب حمایت مالی و قانونی دولت. در یکی از این برنامه ها، دکتر کریم فاطمی، مدیرکل آموزش و پرورش فارس، همراه جمعی از معاونان و مدیرکلهای ستادی وزارت، از مدرسههای سیار دیدن کردند. نتیجهٔ دیدار آن شد که: وزارت موافقت کرد حقوق آموزگاران را بپردازد، فاطمی یکی از پشتیبانان این برنامه شد و از بهمنبیگی خواستند به استخدام آموزش و پرورش درآید و این کار را به طور رسمی ادامه دهد. نهادی شدن آموزش در عشایر پس از ده سال با حمایت اصل چهار ترومن و پشتیبانی دکتر کریم فاطمی به ثمر رسید و طرح تعلیمات عشایر در هشتصد و نودمین نشست شورای عالی فرهنگ در تاریخ 10/10/1334 به تصویب رسید. از آن تاریخ آموزش عشایر توسعه یافت و پایدار شد و بر پایی مدرسههای عشایری به عشایر استان فارس محدود نشد و فرزندان عشایر از ایلهای آذربایجان تا مرزهای شمال شرقی خراسان، از نعمت مدرسه و سواد برخوردار شدند. بهمنبیگی دانشسرای تربیت معلم عشایری را بنیانگذاری کرد. اما کارشناسان آموزش و پرورش معتقد بودند که او در کار آموزش و پرورش صاحبنظر نیست و تدریس در دانشسرای تربیت معلم کار افراد متخصص و تحصیلکردههای دانشسرای عالی است. به این ترتیب، بهمنبیگی طی 26 سال سرپرستی آموزش عشایر را به عهده داشت.
دوران بازنشستگی محمد بهمنبیگی بیشتر به ثبت تجربهها و خاطرهها و نظریههای او در زندگی و کار با عشایر و آموزش و پرورش گذشته است که حاصل آن چند کتاب در قالب داستانهایی گیرا و خواندنی است. 1.عرف و عادت در عشایر فارس، انتشارات بنگاه آذر، 1324 چاپ دوم انتشارات نوید شیراز 1381 5. طلای شهامت . انتشارات نوید شیراز1387 علاوه بر این کتابها کتاب «نوشتههایی درباره محمد بهمن بیگی و آثار او» به کوشش اسماعیل احمدی، ابوالفتح امیری و کهزاد رنجبرنیز در سال 1384 از سوی نشر ویژه نگارمنتشر شد. بهمن بیگی روز 11 اردیبهشت 1389 بر اثر عفونت ریوی در 90 سالگی درگذشت. + نوشته شده توسط حسین مردانلو در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت
9:0 |
پاسخ هوشمندانه استاد بهمنبیگی
به فرح پهلوی : نوبت شما و
فرزندانتان است که توبره ببافید |
||||||||||||||||||||||||||||
| آباده | ||
|---|---|---|
|
| ||
| اطلاعات کلی | ||
| کشور | ||
| استان | فارس | |
| شهرستان | آباده | |
| بخش | بخش مرکزی آباده | |
| مردم | ||
| زبان گفتاری | فارسی | |
محتویات |
آباده واژه ای است فارسی و معنی محل آباد را میرساند .
در زمان های بسیار قدیم یک رودخانه ای بزرگ وجود داشته است که به نام دره قورباغه بوده است که هم اکنون در آنجا قبرستانی است و کسانی که آنجایی هستند آنجا را درغوک می نامند.
ویژگیهای تاریخی به استناد کاوشهای باستانشناسی پیشینه سکونت در محدوده فعلی شهرستان آباده که به هزاره اول قبل از میلاد بر می گردد. در دوره ساسانیان آثار بجا مانده همانند قلعه باستانی ایزدخواست و قصر بهرام در سورمق شواهد مطمئنی از شکوفائی فرهنگ و تمدن در این گستره جغرافیایی می باشد. قطعاً در دوره صفویه و ابتدای حکومت زندیه همزمان با حضور شاه اسماعیل سوم شهر آباده در مسیر جدیدی از پیدایش ویژگیهای شهرنشینی قرار گرفته و اولین ساخت و سازها با جلوه گاههای یک شهر شرقی در آباده ایجاد شد. طی سالهای ۱۳۰۲ و ۱۳۰۴ فرمانداری و شهرداری آباده موجودیت مستقل سیاسی این شهرستان تجلی یافت.
زبان مردم این شهرستان عموماً فارسی سلیس می باشد.
کاروانسرای ایزدخواست، پل ایزدخواست، تیمچه صرافیان، بنای امامزاده سلطان ابراهیم، کاروانسرای شاه عباس شورستان، کاروانسرای خان خوره، قلعه دو قلک یا دوقله، قلعه کریم آباد، تپه قلعه گبری، تل ساریاتان، تل قلعه اروان، تپه دولت آباد، تپه دهک گردو، تل قصر بهرام سورمق، قزقلاسی، مسجد امام حسن دهدق، قلعه گبری دهدق، تل قره ترک، بنای پاقلعه ایزدخواست، سد قوسی ایزدخواست، منزل شاه اسماعیل، تل شاه محمود، مرکز آباده شناسی، کاروانسرای شاه عباس ایزدخواست و قلعه قدیمی ایزدخواست.
[ شاه اسماعیل صفوی] [۱]مشهور به سید ابوتراب از شاهزادگان صفوی است که پدر او سید مرتضی صدر الممالک و نواده احتمالی شاه سلطان حسین صفوی میباشد. وی هنگامی که به سلطنت انتخاب شد هشت یا نه سال داشت. انتخاب وی به سلطنت بدین ترتیب بود که علیمراد خان بختیاری از طایفه بختیاری و کریم خان از طایفه زند و ابوالفتح خان اصفهانی هر سه اتحاد بزرگ را طرح ریزی کردند و برای اینکه حکومت آنان به نظرها غصبی نیاید او را به سلطنت برگزیدند. پس از مدتی بین علیمراد خان و کریم خان زند جنگ در گرفت و شاه اسماعیل به کریم خان زند پیوست و باز پس از چندی از نزد کریم خان زند گریخت و نزد محمد حسن خان قاجار رفت و چون محمد حسن خان قاجار در جنگی با کریم خان زند شکست خورد شاه اسماعیل مجدداً به نزد کریم خان زند برگشت و کریم خان او را حرمت کرد و او را در آباده ساکن نمود. کریم خان در [آباده] [۲]برای او شش دستگاه ساختمان که مرکز اصلی آنرا که شاه اسماعیل در آن زندگی میکرده با یک باب حمام ( به سبک صفوی و زندیه) و یک باب مسجد احداث مینماید.که در حال حاضر مردم همه آنها را بناهای کریم خانی مینامند. کریم خان برای شاه اسماعیل ملازمانی از کرمان در نظر گرفت تا مواظب او باشند تا بار دیگر راه فرار پیش نگیردیا مسائل دیگری را به وجود نیاورد.تل شاه نشین کریم خان زند برای شاه اسماعیل روزی یک تومان نقد که عبارت است از ده هزار دینار و قیمت پانصد من به وزن تبریز غله باشد و نیز روزانه مقدار سه من تبریز گندم و دو من جو برای مخارج و علیق او در نظر گرفت و در هر سالی دو بار در عید نوروز و اوایل پاییز لباسی در خور شاهانه او به آباده میفرستاد. شاه اسماعیل از ۱۱۸۰ه.ق تا هنگام وفاتش در آباده ( ۱۱۸۷ ه.ق) زندگی خود را به نقاشی و چاقو سازی میگذرانید و از صنعت خود ( چاقو سازی)چند قبضه برای یادبود برای کریم خان زند ارسال میداشت. کریم خان زندکه برای شاه اسماعیل نامه مینوشت در زیر آن اضافه میکرد :( عرضه داشت کمترین بندگان) و در زیر آن میافزود (کریم زند). شاه اسماعیل هم که نامه مینوشت با جمله ( فرمان عالی شد) آغاز میکرد. با مرگ شاه اسماعیل در سال ۱۱۸۷ ه.ق در آباده، کریم خان زند سه روز را عزاداری تعیین و بر حسب رسوم آن زمان کلاه خود و همه سران و بزرگان دربار خود را لجن مالید. شاه اسماعیل در آباده به خاک سپرده میشود، برایش مقبرهای درست میکنند و شمشیر پادشاهی او را به همراه جنازه اش به خاک میسپارند.محل دفن در قبرستان عمومی آن زمان آباده بوده که دارای آرامگاه و سنگ قبر بودهاست.این قبرستان در حدود سال ۱۳۳۰ شمسی تبدیل به باغ ملی گردید و اینک پارک کودک میباشد. آن چه از بناهای کریم خانی در آباده باقی ماندهاست فقط ساختمانهای مسکونی شاه اسماعیل است که مرکز اصلی آن در حال حاضر به صورت مدرسه از آن استفاده میشود.حمام وکیل را حدود ۹ سال (از ۱۳۶۰ ) پیش شهردار وقت به دلیل شکسته شدن سقف آن خراب کرد و مسجد وکیل در حدود ۵۰ سال پیش به سبب گسترش حسینیه آباده خراب نمودهاند. از جمله آثار یادبود باقی مانده از شاه اسماعیل در آباده (تل شاه نشین )* است که در فاصله ۲ کیلو متری شمال قلعه قدیم آباده و در محدوده شهر آباده قرار دارد.سطح این تپه چهار نوع حجاری به شکلهای مختلف از جمله لگن، بادیه، تخت و غیره انجام شده و هیچ گونه کتیبهای در آن وجود ندارد.
دکتر جعفر یعقوبی- کارشناس روانشناسی و روابط بینالملل - دانشگاه اوهایو.
این شهرستان در ۶۳۸ کیلومتری تهران واقع شدهاست. قدمت این منطقه بیشتر از هزار سال است. بعد از اینکه کریم خان زند شیراز را به عنوان پایتخت ایران انتخاب کرد، شروع به رشد کرد.
پیامبر اکرم-ص:
هر کس پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم دور می ماند . . .
مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن
تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه صبوری های تو مادر منو به گریه میندازه مثل یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم از اون لالاییات مادر بخون بازم توی گوشم برای سرنوشت من تو دلواپس ترین بودی برای اشکهای من همیشه آستین بودی تو ای همیشه غم خوارم تو ای مطرح ترین یارم به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم
|
|
|
ابزار حسابداری |
![]()
Powered By
BLOGFA.COM